
رُمانِ دستهایش بوی گل میداد در ده فصل نوشته شدهاست.رُمانی که با یکی بود یکی نبود آغاز میشود و با پایانِ کلاسیک(به نقل از راوی رُمان)بالا رفتیم دوغ بود؛پایین اومدیم ماست بود؛قصهی ما راست بود،تمام میشود.اما اشتباه است اگر تصور کنیم این آغاز و پایان کلاسیک در بطن متن نیز گسترش یافتهاست.در واقع روایت،روایت درهم تنیدگی سنت و مدرنیته است که یک جاهایی به پست مدرن تبدیل میشود.
مثلث شخصیتهایی که میتوان در متن آنها را تحلیل کرد با سه شخصیت پادشاه و وزیر و دختر شاه پریان گره خوردهاست.
پادشاه و وزیر و دختر شاه پریان
آیا میتوان پادشاه را نماد جامعهی سرخوردهای دانست که استبدادش به ضرر همهی مردم و همچنین خود پادشاهست؟به گمانم بتوان پادشاه را کاریکاتور یک شخصیت مستبد دانست که با انحصار قرار دادن زیبایی باغش،روحیهی خوب را از مردم گرفتهاست.پادشاهی که یک فوج سرباز گوشهی مملکتش گذاشتهاست تا دست مردم را بو کنند که مبادا کسی جرات کرده باشد گلی را از باغ چیده باشد.

:: بازدید از این مطلب : 2
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0