سلام ممنون از بازدید شما
در اینجا سعی کردم به صورت کلی از موضوعات گوناگون که شاید لازم به دانستن و فهمش باشه اطلاعاتی رو قرار بدم امیدوارم از مطالب رضایت داشته باشید و توانسته باشم مطالب مفیدی قرار بدم
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان وبلاگ شخصی من و آدرس alinazari.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
رنگ ها سراسر زندگي ما را در اختيار داشته و غير قابل اجتناب هستند. هر رنگي داستان خودش را دارد؛ هر رنگي فرهنگ و حس خودش دارد؛ پس بايد رنگ ها را بشناسيم، با آن ها ارتباط برقرار کنيم و از وجود آنها استفاده کنيم؛ به عبارتي با روانشناسي رنگ ها، فرد ميتواند وضعيت روحي و ضمير ناخودآگاه خويش بهتر را بشناسد.اين دقيقا يعني روانشناسي رنگ ها!
حالت نشخوارذهنی یکی از حالتهایی است که در سالیان اخیر مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است .یکی از دلایل مهم توجه به این حالت ، اثبات وجود ارتباط بین حالت نشخوار ذهنی با ابتلا و یا تشدید اختلال افسردگی می باشد. گروهی از روانشناسان حالت نشخوار ذهنی را بسیار شیبه به حالت افکار وسواسی می دانند و اعتقاد دارند که هر دو این حالتها با افکار مزاحم و تکراری همراه هستند و تفاوت مهم این دو آن است که افکار وسواسی حالتی است که بیشتر در اشخاص مضطرب و نشخوار ذهنی بیشتر در اشخاص افسرده قابل مشاهده می باشد.
هنر درمانی رشته ای است که در آن با خلق یا مشاهده یک اثر هنری از طریق دریافت و بیان احساسات شخص ، برای کمک به او استفاده می شود. بر خلاف هنر که تنها به منظور خلق اثر هنری انجام می شود ، تمرکز هنر درمانی ( که بطور معمول شامل نقاشی ، سفالگری ، کار با زغال ، مداد رنگی و مواد مشابه است) بر فرایند خلق یک اثر هنری می باشد و فعالیتهای مقدماتی به کار گرفته شده برای درمان ، به خلق اثر و نتیجه حاصل از آن ترجیح داده می شود. در این رشته، ممکن است یک قطعه هنری هیچگاه به پایان نرسد.
احتمالا همه ما یک بار عاشق شده ایم، عاشق شدن به عنوان فرایندی در رشد و تکامل شخصیت مورد نظر قرار گرفته است که در آن تمام توجه،احساسات و عواطف فرد معطوف فرد دیگری می شود و او را به عنوان مظهر عشق و زندگی خود پذیرفته و تمام تلاش خود را برای ربودن دل و رضایت وی به خرج می دهد.
در جامعه امروزی کسانی وجوددارند، که اصولا زندگی خودرا بی مفهوم می دانند. علت این حس به دلایل راضی نبودن از زندگیشان است برای اینکه این افراد این حس را از بین ببرند، توصیه های بسیار کاربردی داریم که باهم می خوانیم برای جلوگیری از این احساس، 25 مورد زیر را مد نظر داشته باشید و به آنها عمل کنید:
تصور کنید که در یک مهمانی با یک انگلیسی بر خورد کنید که بر خلاف تصور کلیشه ای شما گرم و خوش بر خورد باشد ، درست بر عکس تصوری که اکثر افراد از یک انگلیسی دارند یعنی او باید سرد و نه چسب باشد، مطمناً اکثراً می گویند او یک استثناء است یا اینکه حتماً مست بوده که رفتارش متفاوت هست . این نشانه سماجت با دقت و ظرافت پیش داوری هاست با اینکه طی چهل سال گذشته رفتار آمریکایی های سفید پوست خیلی ملایم تر نسبت به سیاه پوستان شده است اما فرم ریشه ای این پیش داوری ها همچنان باقی مانده است که البته اکثراً آنرا تکذیب می کنند که هنوز احساس نژاد پرستانه دارند با اینهمه در بر خورد با نژاد دیگر رفتارشان حاوی این پیش داوری مخفیانه می باشد ، در حالیکه معمولاً پاسخ افراد در این مورد اینستکه آنها هیچ احساس ناخوشایندی ندارند اما در شرایط غافگیرانه ناخودآگاه رفتاری می کنند که نشانه پیش داوری است .
کسی که درگیر تله رهاشدگی است، همواره انتظار میکشد عزیزانش او را رها کنند و بروند. بخصوص او همیشه نگران است که مبادا شریک عاطفی او قید همه چیز را زده و او را به حال خود رها کند. این شخص معتقد است که، روابط نزدیک دیر یا زود پایان خواهد یافت. زندگی این افراد در دوران کودکی معمولا با جدایی والدین یا مرگ آنها همراه بوده است.
رفتار و عملکرد اجتماعی، عاطفی و عقلانی کودک و به طور کـلی چـگونگی شـکلگیری شخصیت او تحت تأثیر عوامل بیشماری قرار دارد که هر یک به نحوی خاص نقش خود را در این زمـینه ایفا میکند؛ لکن در این میان خانواده و خصوصا پدر و مادر با تمامی ویژگی ها و عملکرد خـاص خود بالاترین سهم را در ایـن مـهم عهدهدار هستند، زیرا طرح اساسی و زیر بنای ساختار شخصیت کودک در اولین سال های زندگی و در میان اعضای خانواده شکل عنوان طراح و بنیانگذار شخصیت کودک، چگونه زیستن و چگونه بودن وی را در سال های پرفراز و نشیب آینده از همان آغاز زندگی تـعیین میکنند.
شناخت کامل مراحل گوناگون رشد کودک و عوامل مـؤثر بـر آن مـوجب هماهنگی انتظاراتبا موقعیت و توانایی های خاص فرزند میشود و چه بسا ممکن است عـدم شـناخت کامل از رشد و توانایی های کودک در ابعاد مختلف، سبب طرح خواست ها و انتظارات نامعقول شـما از کـودک شـود که به طور معمول چنین توقعاتی پیامدهای نامطلوب و منفی خواهد داشت. به عنوان مثال مادری که بر اثر عدم شناخت مراحل رشد حسی و حرکتی فرزند خویش قـبل از فـرا رسـیدن زمان نشستن و آمادگی سیستم عصبی وی برای این کار،بدون عوامل اتکایی از کودک خود انـتظار نـشستن دارد و وی را وادار به عمل نشستن میکند. مسلما چنین اصراری کاملا غیرمنطقی بوده،موجب آزار و آسـیب دیدگی کـودک خواهد شد.
چنانچه مقایسهای کلی و گـذرا مـیان رشد جسمی و رشد روانی کـودک داشـته باشیم، به راحتی درخواهیم یافت که رشد روانی کودک و مسائل و مشکلاتی که در این رهگذر وجود دارد از پیچیدگی و حساسیت خاصی برخوردار است، در صورتی که رشد جسمی یـا بـدنی کودک دارای مراحلی به مراتب سـادهتر اسـت؛ به طوری که در مواجهه با مشکلات جسمی کودک، نحوۀ عملکرد والدین در اغلب موارد بر همگان روشن است و گذر از مراحل بحرانی رشد جسمی کودکان کار چندان دشواری برای والدین نیست و عـموما نـقش خود را بخوبی ایفامیکنند. امّا متأسفانه درصد قابل توجهی از والدین در رویارویی با مسائل و مراحل بحرانی رشد روانی کودک خویش دچار سردرگمی شده، چگونگی ایفای نقش و مسؤولیت خویش را نمیشناسند و در نتیجه بـا عـملکردی اشتباه و یـا حد اقل با انجام ندادن آنچه که بایستی صورت گیرد، فرزند خویش را دچار مشکلاتی جبران ناپذیر مـیکنند.
یک کودک برای اینکه مغزش رشد کند و شکوفا گردد، نیاز دارد که دوستش بدارند، او را بغل کنند، با وی صحبت کنند، برایش کتاب بخوانند و به او اجازه ی کشف کردن بدهند. تربیت فرزندان نکات بسیاری دارد که میتواند بر آینده اجتماعی فرد تاثیر گذار باشد .
اگر می خواهید کودک در سن 3 سالگی به راحتی صحبت کند باید مهارت های کلامی را در او تقویت کرد. طبث تحقیقات انجام گرفته دایره ی واژگان یک فرد بزرگسال، در سه سال نخست او تعیین می شود.
روان انسان از سه بخش تشکیل شده است . اولین بخش روان که با او متولد می شود غریزه (id) است . در این بخش از ساختار روان ، تنها چیزی که تولید می شود ” خواسته ” است . خواسته هایی که نیازهای پایه ای او مانند گرسنگی و خواب و دفع و… را بر آورده می کنند .
کودک انسان در این مرحله از رشد، با هیچ واقعیتی آشنا نیست . آرام آرام با 5 حسی که در اختیار دارد ساختار دیگری در او شکل می گیرد به نام “من” (ego) که او را به آهستگی با واقعیت آشنا می کند . این بخش قادر خواهد بود نیازهای او را به تعویق انداخته یا از اجرای آنها جلو گیری به عمل آورد . به عنوان مثال کودک انسانی در دوران نوزادی به محض اینکه احساس کند ادرار دارد ، عمل تخلیه را بی درنگ انجام می دهد زیرا که هیچ ساختاری در آن برهه از زندگی، او را از این کار منع نمی کند .همین نوزاد بعد از اینکه مهارت توالت رفتن را آموزش دید ، قادر خواهد بود برای زمان کوتاهی این عمل را به تعویق اندازد . کمی بزرگتر که شد برای دقایقی و سپس انسان بالغ برای حتی چند ساعت قادر خواهد بود دفع خود را به تاخیر بیندازد .
به تعویق انداختن و جلوگیری کردن از انجام کاری توسط همین ساختار دوم (من) ایجاد می شود . در واقع ” من ” می تواند با فیلتر کردن خواسته های غریزی ، جلو بروز آنها را بگیرد یا آنها را به تعویق بیندازد .
تصور کنید کودکی که به مهمانی می رود و در آن جا به شیئی بر می خورد که از آن خوشش می آید . به محض اینکه غریزه (id) او به او بگوید “این را می خواهم” کودک آن را برای خود بر خواهد داشت . تا اینجا رفتار این کودک با یک انسان بالغ که دزدی می کند هیچ فرقی ندارد . درهردو اینها ساختار “من” شکل نگرفته تا بتواند ازخواسته آنها که با واقعیت هم خوانی ندارد جلو گیری کند .
در واقع شکل گیری این بخش” فیلتر گذار” در کودک تنها با تربیت شکل خواهد گرفت . این بخش “فیلتر گذار” قادر است خواسته های ما را با واقعیت تطبیق داده ، یا این خواسته ها را به تعویق بیاندازد یا کلا از بروز آنها جلوگیری به عمل آورد . در واقع تربیت کودک یعنی کمک به شکل گیری پوسته روانی انسان ، انسانی که در بدو تولد تنها غریزه است و بس .
کودکی که تربیت نشود در آینده قادر نخواهد بود خواسته های خود را با واقعیت انطباق دهد و دچار مشکلات اساسی خواهد شد .
هنر پدری و مادری باعث می شود انسان بتواند بدون سرکوب غرایز و تنها با در چهار چوب قرار دادن آنها و استفاده صحیح و بجا از غرایز بر پایه شئونات انسانی از زندگی خود لذت برده و احساس امنیت وآرامش کند . در واقع تربیت باعث تولید انسان متمدن می شود .
عمده ترین عامل بروز معضلات اجتماعی مانند اعتیاد و… از توقف مراحل رشد روانی ایجاد می گردد و عامل اصلی آن عدم آگاهی پدران و مادران از مراحل رشد روانی کودک و آسیبی است که در پی آن به کودک وارد می شود .
نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروفترین نظریههای شخصیت در روانشناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد مییابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر میپردازد.
یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود (ego identity ) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد میدهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست میآوریم، دائماً تغییر میکند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل میدهد.
هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشتسر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بیکفایتی در شخص پدید خواهد آمد.
اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو میشوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.
مرحله ۱ رشد روانی- اجتماعی: اعتماد در برابر بیاعتمادی
نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید میآید و بنیادیترین مرحله در زندگی است.
به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری میکند بستگی دارد.
اگر اعتماد به نحو موفقیتآمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بیاعتمادی در کودک کمک میکند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که دنیا ناسازگار و غیرقابل پیشبینی است منجر میگردد.
رفتار مادر با کودک باعث پرورش نگرش اعتماد یا بی اعتمادی می شود. اریکسون معتقد بود مادری که شغل خارج از خانه را از سر می گیرد و فرزند خود را به خویشاوندان یا مهد کودک می سپارد، بی اعتمادی را در کودک به وجود می آورد. الگوی اعتماد در برابر بی اعتمادی به عنوان جنبه ای از شخصیت در کودکی تعیین می شود ولی این مشکل می تواند در مرحله بعدی رشد دوباره ظاهر شود. بی اعتمادی کودکی می تواند بعدها در زندگی از طریق مصاحبت با معلم یا دوست با محبت و صبور اصلاح شود. نیروی اساسی امید با حل موفقیت آمیز این بحران در مرحله حسی – دهانی همراه است. امید عبارت است از احساس با دوام اطمینان داشتن، این احساس که با وجود بد بیاری ها، زنده خواهیم ماند.
مرحله ۲ رشد روانی-اجتماعی: خودگردانی و اتکاء به نفس در برابر شرم و شک
دومن مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی در سال دوم و سوم زندگی صورت میگیرد و بر شکلگیری و رشد حس عمیقتری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد.
کودکان به سرعت توانایی های جسمانی و دهنی گوناگون را پرورش می دهند. آنها یاد می گیرند ارتباط موثر تری برقرار کنند و راه بروند، بالا بروند، هل بدهند، بکشند و شیئی را نگه داشته یا رها کنند. کودکان از این مهارت ها احساس غرور می کنند. مهمترین توانایی نگهداشتن و رها کردن است. نگهداشتن می تواند به صورت محبت آمیز یا خصمانه نشان داده شود. رها کردن می تواند به صورت تخلیه خشم ویرانگر یا بی تفاوتی آرام ابراز شود.
اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال میانجامد.
رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباببازی و لباس است.
کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان میکنند. در غیر این صورت، حس بیکفایتی و شک به خود در آنها باقی میماند.
بحران اصلی بین والد و فرزند، به آموزش استفاده از توالت مربوط می شود که به صورت اولین موردی که جامعه سعی دارد یک نیاز غریزی را تنظیم کند، در نظر گرفته شده است. به کودک آموزش داده شده که نگه دارد و فقط در مواقع و مکان های مناسب رها کند. امکان دارد والدین جلوی تلاش کودک را برای نشان دادن استقلالش بگیرند و او را ناکام کنند. کودک احساس خود ناباوری و شرم را در بر قرار کردن رابطه با دیگران پرورش می دهد. با اینکه ناحیه مقعد کانون این مرحله است، اما ابراز این تعارض، بیشتر روانی – اجتماعی است تا زیستی. نیروی اساسی که از استقلال به وجود می آید، اراده است که تصمیم به حق استفاده از آزادی انتخاب و مهار خود در صورت مواجه شدن با درخواست های جامعه را شامل می شود.
بیماری ام اس یکی از بیماریهای سیستم اعصاب مرکزی است که در اثر تخریب میلین (غلاف محافظ رشتههای عصبی) ایجاد میشود. در این مقاله قصد داریم به بررسی چیستی ام اس، انواع، علائم، علل، درمان و بسیاری دیگر از موضوعات مرتبط با این بیماری بپردازیم. امید است با مطالعه این نوشتار، اطلاعات مفیدی درباره بیماری ام اس به دست آورده و پاسخ سؤالات خود را بیابید.
کدام اوّل بودهاند: مرغ یا تخممرغ؟ کدام اوّل بودهاند: افسردگی یا افکار بدبینانه؟
من به پرسش نخست پاسخ نمیدهم امّا پاسخم به پرسش دوم ممکن است باعث تعجب شما گردد.
در بسیاری از موارد، افسردگی در واقع حاصل افکار منفی است. هنگامی که اتفاق بدی روی میدهد، ما با افکاری از قبیل: «عیب از من است»، «من بدشانس هستم» یا «هیچ چیز هرگز به میل من پیش نمیرود»، شروع به سرزنش خود میکنیم. این افکار میتواند ما را در یک پلکان مارپیچی تا قعر افسردگی کامل فرو ببرد. بنابراین، همان گونه که ملاحظه میکنید «ما همانی هستیم که میاندیشیم».
آنچه که گذشته دیگر باز نمی گردد. اجازه ندهید تلخی و ناکامی روزهای رفته حال و آیندیتان را خراب کند. گاهی باید آنچه که باعث آزار شما از گذشته می شود را از یاد برد. فراموش کردن گذشته شاید یکی از دشوارترین کارهاست. از یاد بردن رابطه ای که تمام شده، از دست دادن عزیزی، روزهایی که دچار اعتیاد بودید و یا اتفاقی ناگوار به این آسانی ها نیست. درگیر افکار و خاطرات گذشته شدن لذت زندگی را از شما منع می کند. به شما احساس ندامت و گناهکاری می دهد.
کاملا طبیعی و سالم است که زن و شوهر با هم بحث کنند، اما بعد از اینکه جر و بحث کردید باید نکاتی را رعایت کنید.
جوری رفتار نکنید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده اینکه وانمود کنید هیچ دعوایی بینتان نبوده کار عاقلانهای نیست. درست مثل این است که اتاقی را جارو کنید و آشغالها را زیر فرش مخفی کنید. مهم این است که تلاش کنید ارتباط دوباره خوبی با همسرتان برقرار کنید، کلید موفقیت همین است. با همسرتان در مورد چیزهایی که از مشاجرهتان یاد گرفتهاید حرف بزنید؛ این کار کمک میکند آسیبهایی که حین دعوا به شما وارد شده ترمیم شود.
وابستگی به افرادی که مراقب ما هستند به مرور روی رفتارهای ناشی از دلبستگی ما تاثیر میگذارند. این اثرگذاری ممکن است مثبت یا منفی باشد و به رابطه فرد با مراقبین خود ارتباط مستقیم دارد.
اختلال بدشکلی بدن نوعی بیماری مزمن روانی است که در آن فرد دائم در مورد نقص در ظاهر خودش فکر میکند؛ چنین نقصی یا جزئی است و یا حتی خیالی؛ اما از نظر فرد، ظاهرش آنقدر شرمآور به نظر میرسد که نمیخواهد جلوی کسی دیده شود. آیا این اختلال راه درمانی دارد یا خیر؟ در این نوشتار به برخی از راههای درمان آن می پردازیم. اختلال بدشکلی بدنی دارای طیف های مختلف روانی است.
وسواس شستشو عبارت است از احساسی آزاردهنده مبنی بر اینکه آلودگیها و نجاسات علیرغم بارها شستشو هنوز از بین نرفتهاند.
بسیاری از مبتلایان به این بیماری تصور میکنند هرگونه تماس اتفاقی یا قرارگیری در معرض آلودگیها منجر به آلودگی کامل و آسیب جدی میشود. بیماری که بهموجب این طرز تفکر دائما نگران حفظ خود از آلودگیهاست.
غر زدن و شکایت کردن رفتاری است که در بیشتر گروهها دیده میشود. غرولند کردن تا حدودی تسکین دهندهی استرس است، اما اگر به حالت خشم و نشخوار فکری تبدیل شودمیتواند تخریب کننده باشد.
هيجانات و احساساتي که سرکوب يا پنهان شده باشند به بيماريهايي نظير ورم معده، زخم معده، کمر درد و درد ستون فقرات منجر ميشوند. سرکوبي احساسات به مرور زمان حتي ميتواند به سرطان هم بيانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ يک محرم ميرويم و رازها و خطاهاي خود را با او در ميان ميگذاريم! گفتگو، صحبت کردن، کلمات، ... وسيله درماني قدرتمندي هستند.
اثر دارونما یا پلاسیبو به اثر درمانی داروهای صوری و تلقینی گفته میشود که با فریب بیمار، اثر مثبتی در بهبودی بیماری دارد. آیا تاکنون در مورد پلاسیبو یا دارونما چیزی شنیدهاید؟ اگر در این مورد چیزی نمیدانید ولی قطعا تا به حال در مورد اثر تلقین در درمان بیماریها شنیدهاید. پلاسیبو نیز عملکردی شبیه تلقین دارد. در این نوشتار با این روش درمانی بیشتر آشنا شوید.
IQ به معنای ضریب هوشی است، و نشاندهنده میزان ضریبهوشی دانشگاهی یا محاسباتی یک فرد است. برای تعیین میزان ضریبهوشی یک فرد، چندین آزمون استاندارد وجود دارد. فرد در بازه زمانی مشخص به سوالات پاسخ داده، و در نهایت نمرهای به وی تعلق می گیرد، و میتواند با دیگر همسالان مقایسه شود. کسانیکه به خوبی از عهده آزمون ضریب هوشی برمیآیند، اغلب به لحاظ تحصیلات بهتر هستند. این افراد از کسانی که IQ پایینتری دارند، درآمد بالاتری داشته و عموماً از لحاظ جسمی نیز سالمترند.
اما EQ به معنای هوش هیجانی است، و نشاندهنده توانایی فردی در درک، کنترل، ارزیابی، و بیان احساسات است. درحالیکه افراد با سطح EQ بالا، لزوماً دارای دانش آکادمیک بالایی نیستند، اما عملکرد بهتری در محیطهای کاری از خود نشان میدهند. این افراد خودآگاهی بیشتری دارند و بهتر میتوانند برخوردهای خود را تنظیم کنند، مسئولیت کارهای خود را راحتتر میپذیرند، با انگیزه هستند، و با دیگران همدلی میکنند.
مکانیسم های دفاعی مانند فرافکنی، واپس رانی یا دلیل تراشی به واکنش روانی ناخودآگاه و تغییر در ادراک واقعیت به منظور کاهش اضطراب گفته میشود.
با توجه به رویکرد روانکاوی انسان برای غلبه بر تعارضات و زمانی که احساس میکند از لحاظ روانی مورد خطر قرار گرفته است به طور ناخودآگاه به سازو کارهای روانی روی میآورد که مکانیسمهای دفاعی نامیده میشوند. فرد با استفاده از این کنش روانی تلاش میکند تا از اضطرابها و ناسازگاریهای خود غلبه کند. در ادامه با تعریف کاملتری از مکانیسم دفاعی و انواع آن بیشتر آشنا میشویم.
چگونه متوجه ميشويد يكي از اعضاي خانوادهتان از ناهنجاري رواني رنج ميبرد؟
آيا كسي از اعضاي خانواده شما از اختلالي رواني رنج ميبرد؟ چه طور ميتوانيد مطمئن باشيد كسي كه با او زير يك سقف زندگي ميكنيم از نظر رواني سلامت است؟
اختلالات رواني فقط فرد مبتلا را رنج نميدهد بلكه زندگي را براي اعضاي خانوادهاش نيز سخت و غيرقابل تحمل ميكند و اجازه نميدهد از زندگيشان لذت ببرند. آنها دليل ناسازگاري او را نميفهمند و حتي شايد هرگز به روانشناس يا مشاوري براي حل مشكل مراجعه نكنند و اين ناآگاهي منجر به حوادث ناخوشايندي ميشود كه دست پايينش شايد مطرود شدن خانواده و بروز اختلافهاي دائمي باشد و دست بالايش ميشود طلاق يا قتلي خانوادگي.به همين دليل است كه ما در اين گزارش چند ناهنجاري رواني شايع را به شما معرفي ميكنيم. اگر اين نشانهها را در يكي از اعضاي خانواده ميبينيد بايد هرچه سريعتر او را به روانشناس معرفي كنيد و البته در نظر داشته باشيد كه فرآيند درمان اين نوع افراد معمولا با حضور روانشناس تكميل نميشود و اغلب مشاور و روانپزشك نيز در جريان درمان نقش ايفا ميكنند.
آیا اهدافی که برای دستیابی به آنها تلاش میکنید، خیلی دشوار هستند؟ احتمالا اینطور نیست! به احتمال زیاد، آنها خیلی هم آسان هستند. اغلب مردم اهدافی معمولی و غیرمهم برای خود تعیین میکنند و حتی به آنها توجه نمیکنند، آنها را جدی نمیگیرند و بهیاد نمیآورند. مارک مورفی، مشاور مدیریت، رویکرد بسیار متفاوتی را پیشنهاد میکند: "تا آنجا که ممکن است اهداف خود را دشوار کنید و اهدافی تعیین کنید که برای رفاه دائمی شما واقعا حیاتی هستند." چنین اهداف بلندپروازانهای فعالانه شما را درگیر کرده و بر ذهنتان تسلط مییابند.
امروزه کلماتی وجود دارد که این کلمات بعضی از اوقات ظاهراً شبیه هم هستند اما معنای آنها متفاوت است و در جامعه متاسفانه مترادف به هم به کار برده میشود مثبت اندیشی، منفی بافی و بیخیالی نمونهای از این کلمات است.
دو نیمکره یا دو قسمت از مغز (چپ و راست) کارهای متفاوتی انجام می دهند. اما سوال اینجاست که آیا یک طرف از مغز می تواند بر سمت دیگر آن سلطه داشته باشد و بر روی شخصیت افراد اثر بگذارد؟ برخی از افراد بر این باورند که انسان ها راست مغز یا چپ مغز هستند و همین امر شیوه ای که آن ها فکر می کنند و بر اساس آن رفتار می نمایند را تعیین می کند.
در این مقاله سعی می کنیم حقایقی که پشت این ادعا وجود دارد را با هم مرور کنیم.
بررسی های روانشناسان نشان می دهد اهمال غالباً ناشی از این احساس است که کارهای زیادی مانده که بکنیم، و لذا هیچیک از آنها به تنهایی ارزش انجام ندارد.
مقالهای که ماههاست گوشۀ دسکتاپ چشمک میزند اما حوصلۀ تمام کردنش را نداریم؛ پروژهای که زمان تحویلش گذشته اما بهجای تکمیلش ترجیح میدهیم سریال ببینیم؛ جلسهای که باید با کارفرمایمان بگذاریم اما هر روز به عقب میاندازیم: ذهن ما تمایلِ بیپایانی به اهمالکاری دارد، تمایل به عقبانداختن چیزهایی که میدانیم عقبافتادنشان به ضرر ماست. در سالهای اخیر، اهمالکاری موضوع چندین پژوهش جالبتوجه در حوزۀ اقتصاد رفتاری بوده است.
روانشناسان می گویند خیلی مراقب حس آشنایی زیاد نسبت به افراد غریبه باشید زیرا خودشیفتهها همیشه بسیار آشنا و جذاب بهنظر میرسند.
تاکنون برایتان پیش آمده است که پس از دیدن یک غریبه احساس کنید که از اول عمر او را میشناختهاید و بشدت برایتان آشناست و حس راحتی با او داشته باشید؟
این احساس زمانی پدیدار میشود که شما با شخصی که قبلا هرگز او را ندیدهاید وارد مکالمه میشود و احساس میکنید خیلی وقت است که همدیگر را میشناسید و به هیچ عنوان حس غریبگی با یکدیگر ندارید. این حس را میتوان نوعی تجلی آشناپنداری (دِژا وو) نامید.
در بررسی شیوه نقد روانشناسانه بهعنوان یكی از مهمترین سبكهای نقد ادبی با كار دشواری روبهرو هستیم؛ چراكه این نوع نقد بسیار تخصصی است و حتی اصطلاحاتی كه منتقدان این شیوه به كار میبرند برای بسیاری از مخاطبان عادی غریب و تا حدی نامفهوم میباشد كه در این راه آگاهی از نظریات و اصطلاحات زیگموند فرویدبسیار مهم است.
نوشته های یک نویسنده را با وقایع زندگانی و مکنونات خاطر و اسرار ضمیر او که معمولا خود نیز از آنها آگاهی درستی ندارد می توان مربوط ساخت و نشان داد که چگونه احساسات نویسنده و خاطراتی که حتی خود او هم آنها را فراموش کرده در محصول ادبی او تاثیر داشته است. همانطور که یک روانشناس می تواند با تعبیر خواب از آرزوهای نهانی اشخاص اطلاع حاصل کند نقاد ادب نیز با بکار بردن اصول علمی بتصاویر خیالی و نهانی نویسنده در آثار او پی می تواند برد.
زمانی اگر احوال کسی پریشان می شد، دستش را می گرفتند می بردند پیش دعانویس، برایش سرکتابی باز می کرد، طلسمی مینوشت می داد در آب حل کنند و به خوردش بدهند تا مثلا جن و پری دور شوند و آن شخص، آرامش پیدا کند. بعدتر که علم روان شناسی شناخته شد، محدود به بیمارانی خاص بود که نگاه خاصی هم نسبت به آن ها وجود داشت اما حالا نگاه ها تصحیح شده و همه می دانیم مراجعه به روان شناس، نیاز خیلی هایمان برای بهتر زندگی کردن است و ابایی از گفتنش نداریم.
«مطالعات متعددی که اخیراً بر روی دانشجویانی که در مورد میانگین نمراتشان گزافهگویی میکنند به عمل آمده نشان میدهد که این نوع گزافهگویی از نظر روانشناختی با شکلهای دیگر کتمان حقیقت تفاوت دارد. براساس نتایج این مطالعات، این گزافهگویان به هیچوجه مانند کسانی که دروغ میگویند یا حقیقتی را کتمان میکنند دچار اضطراب نمیشوند.
اینکه تاثیر ترتیب تولد فرزندان یک خانواده تا چه حد میتواند در شخصیت و چگونگی رفتار آنها تاثیرگذار باشد، از لحاظ علمی ثابت نشده است، ولی آمار و تجربیات نشان میدهد اینکه بچه اول، دوم یا آخر خانواده باشیم تا حدود زیادی از ویژگیهای مشخص و ثابتی برخوردار خواهیم بود.
هیچ شکی وجود ندارد که ایجاد تغییر کار دشواری است. تغییر دادن عادات قدیمی سخت است و مطابقت با یک سبک زندگی جدید میتواند جنگی طاقتفرسا باشد. ما در این مقاله با یک مدل ساده اما قدرتمند آشنا میشویم؛ مدل مراحل تغییر که دانش مربوط به تحول فردی را توضیح میدهد. در این مقاله خواهید فهمید که چرا بعضی از تغییرات مداوم هستند، اما برخی دیگر دوامی پیدا نمیکنند. همچنین توضیح میدهیم که ساختن عادتی جدید چقدر میتواند طول بکشد. با ما همراه باشید.
برقراری تعادل میان وظایف و کارهای گوناگون در زندگی آسان نیست. کار، درس، خردهکاریهای هر روزهی زندگی؛ درحالیکه باید هوای دوستان و خانواده را هم داشته باشید! به همهی اینها زمانی را که نیاز دارید به خودتان برسید هم اضافه کنید. در چنین معرکهای بیشک برنامه ریزی روزانه به شما کمک میکند. با برنامه ریزی، مدیریت و کنترل کارها آسانتر میشود، میتوانید میان اهداف کوتاهمدت و بلندمدت تعادل برقرار و کارها را بر اساس اهمیتی که برایتان دارند اولویتبندی کنید. با ما همراه باشید تا ببینید چطور میتوانید یک برنامه ریزی روزانه کارآمد داشته باشید.
دکتر عليرضا شيري، فلسفه اسلامي را نزد استاد رضي شيرازي آموخته و پس از فراغت از تحصيل در رشته طب در دانشگاه علوم پزشکي ايران ،در دانشگاه آکسفورد تحت آموزش نظريه روانشناسي يونگ قرارگرفته است. وي مدرس دانشکده روانشناسي است و مرکز مطالعاتي خانه توانگري را در ايران اداره ميکند.
فلسفه بحثي قديمي تر از روانکاوي است و شيوه روانکاوي همان شيوه فلسفي است. در واقع روانکاوان زائيده مشروع يا نا مشروع اواخر قرن نوزدهم از فلاسفه هستند شايد به همين خاطر است که برخي اوقات نمي توان نيچه را روانکاو ندانست.
بیشتر روانشناسان امروزی بر این باورند که ۵ بعد شخصیتی وجود دارد که اغلب به آن ۵ صفت شخصیتی مهم میگویند. صفات شخصیتی ویژگیهای دایمی میباشند که شخص در بیشتر مواقع آنها را از خود نشان میدهد. معمولاً صفات شخصیتی از رفتار استنباط میگردد. ۵ مورد از صفات شخصیتی مهم که توسط این نظریه توضیح داده میشود در برگیرنده برونگرایی،گشودگی به تجربه(یا همان روشنفکری)،توافق پذیری،وظیفه مداری و روان نژند(روان رنجوری) است.
حتما بارها برای شما نیز پیش آمده است که افراد نتوانسته اند ذهنتان را بخوانند و به همین خاطر از شما خواسته اند حرفتان را تکرار کنید. افرادی که چنین درخواستی را دارند در این مورد آگاهی ندارند که میتوانند ذهن شما را بخوانند. آنها اینکار را به یک روش ثابت و همانند گذشته انجام میدهند. واقعیت این است که بیشتر افراد میتوانند خواندن ذهن افراد را با آموزشهای مخصوص، زمان، تمرکز و مجموعهای از مهارتهای خاص یاد بگیرند. خواندن ذهن کاری نیست که تنها از عهده روانشناسان بر بیاید. اگرچه این افراد تخصص لازم برای انجام اینکار را دارند اما سایر افراد نیز میتوانند این موضوع را به خوبی یاد بگیرند.
خشم، در آمریکا یک اپیدمی است؛ همه چیز را آلوده کرده، از بگومگوهای رسانهای تا جنون جاده، جنگها، کشتارهای دستهجمعی. اما جدای از ابعاد خطرناک گستردهتر این احساس اساسی بشر و ارتباطش با خشونت، خشم، در معیارهای کوچکتر،روی زندگی روزمره شخصی ما هم تاثیراتی دارد. همهچیز، از درماندگی در محل کار گرفته تا اختلافات خانوادگی میتواند باعث بروز استرس، اظطراب و افسردگی شود.
افراد عصبی عموما شهرت بدی دارند. آنها اغلب بهعنوان پرتنش، نگران یا بیحوصله و دمدمی مزاج شناخته میشوند، به هرچیزی بیش از حد فکر میکنند و از هرچیزی بهراحتی نمیگذرند.
عصبی بودن، صفت خوبی تلقی نمیشود(این رفتار معمولا با ریسکهایی برای سلامتی و شادابی همراه است). بااینحال، این ویژگی درمجموع منفی نیست. آنهایی که میتوانند عصبی بودنشان را بهدرستی مدیریت کنند، ممکن است در واقع از ذهن بیشفعالشان سودهایی ببرند و احساس خامشان از جوانبی که دیگران فاقد آن هستند به نفعشان تمام شود.ین لزوما یک صفت بد نیست.
این یک تصور اشتباه رایج است که ” افراد مضطرب معمولا ضداجتماعی ، کم توجه و یا بیش از حد دراماتیک هستند ” . بلکه واقعیت این است که اینجور اشخاص همه چیز پیرامونشان را آنقدر پردازش و تحلیل میکنند که نمیتوانند از عهده پاسخ بسیاری از پرسشها و افراد و اطلاعات سنگین بهطور همزمان برآیند .