عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



وبلاگ رو چطور ارزیابی میکنید؟


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)


آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 5
بازدید ماه : 4
بازدید کل : 13656
تعداد مطالب : 239
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1

می گویند میز شادی جهان ۴ پایه دارد: 

دو تاشو “مولانا”به ما نشون داده .
دو تاشو “حافظ”...
دوتایی که مولانا معرفی کرده :
“ مرنج ” و “ مرنجان ”
هرگز از ظلم یا بدخلقی و بدرفتاری مردم نرنجید؛
با صبوری با دیگران و نزدیکانتان برخورد کنید...
و مانند باران باشید که پلیدیها را می شوید و دوباره به آسمان می رود پاک می شود و به زمین برمی گردد،
شما هم درددل دیگران را گوش کنید...
تلخی ها،
زخم زبان ها،
بی محبتی ها...
و حق ناشناسی ها...
را تحمل کنید و آرامش تان را از خداوند بخواهید.

و حافظ گفته :
“ بنوشان “ و” نوش کن “
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

هر نعمتی که خدا به شما داده...
از مال یا سلامتی،
از معرفت و آگاهی ...
با دیگران تقسیم کنید و دیگران را در این لذت سهیم کنید؛
چون همه اینها امانتی ست که به ما داده شده؛
و باید این امانت و هدیه های الهی را،
با دیگران تقسیم کنیم ...
و لذت واقعی در همین چیزهاست...

آنقدر در مالك شدن هم غرق نشويم كه حسرت لذت با هم بودن به دلمان بماند.

همه ما آزاد آفريده شده ايم و در اين لحظات گذرانيم.
چنان از كنار هم بودن لذت ببريم و لحظات با هم بودن را رويايی بسازيم گويی فرصت كوتاهی در اختيارمان هست كه بايد از آن نهايت استفاده را ببريم.
همه اينكه آينده چه خواهد شد در اختيار ما نيست،
فقط بخشی از آينده را می توانيم بسازيم كه هر زمان به هم فكر می كنيم شور عشق را درتمام وجودمان حس كنيم انگار كه زندگی دوباره به ما داده شده و اين ربطی به اين ندارد كه آيا در آن زمان در كنار هم هستيم يا نه.

بهت یک نصیحت می‌کنم، شایدم یک وصیت؛
روزشماری نکن. حتی اگر فکر می‌کنی در مهلکه افتاده‌ای روزشماری نکن! حالا هم لحظه شماری نکن! شب نمی‌تواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمی‌تواند یک جا بماند. مجبور است بگذرد.

اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظه‌ها کنی، خودت گذر لحظه‌ها را سنگین و سنگین‌تر می‌کنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.



:: موضوعات مرتبط: قسمت هایی از یک کتاب , ادبیات , معنا و مفهوم , ,
:: بازدید از این مطلب : 198
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : علی نظری
ت : چهار شنبه 9 مرداد 1398

درباره مولف تئوری انتخاب / ویلیام گلسر:

دکتر گلسر روان پزشک بین ا لمللی بود که از سال ۱۹۶۵ بخاطر ابداع روان شناسی مبتنیی بر واقعیت درمانی معروف شد.

او ابتدا مهندسی شیمی خواند ولی از وقتی فهمید علاقه اش به روان شناسی است،
کار در شیمی را رها  کرد و به روان پزشکی تغییر مسیر داد. 

 



:: موضوعات مرتبط: کتاب , قسمت هایی از یک کتاب , معرفی کتاب , مطالب روان شناسی , ,
:: بازدید از این مطلب : 196
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
ن : علی نظری
ت : پنج شنبه 10 مرداد 1398

 

سلامت طبیعت ذاتی و فطری ماست. عشق در درون ماست. عشق طبیعت ذاتی ماست. بنابراین این که از انسان ها بخواهیم که عشق را پرورش دهند عملی اساساً اشتباه است. مسئله این نیست که عشق را چگونه بپروریم، بلکه این است که چگونه تحقیق کنیم و دریابیم که چرا عشق نتوانسته است خود را متجلی سازد. مانع چیست؟ مشکل در چیست؟ مانع در کجاست؟

 از سکس تا فراآگاهی اثر اوشو که در واقع مجموعه سخنرانی های اوشو در این مورد بوده است پیشنهاد میکنم مطالعه کنید و یا از فایل صوتی که قرار داده شده استفاده کنید

دانلود فایل pdf 

دانلود فایل صوتی 



:: موضوعات مرتبط: کتاب , قسمت هایی از یک کتاب , معرفی کتاب , ,
:: بازدید از این مطلب : 545
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : علی نظری
ت : یک شنبه 18 شهريور 1397

 هرکس آن‌چنان است که در دل خود فکر می‌کند.

 این سخن که ”هرکس آن‌چنان است که در دل خود فکر می‌کند“ نه‌تنها همهٔ هستی آدمی را در برمی‌گیرد، بلکه چنان جامع است که بیرون می‌رود و بر همهٔ اوضاع و شرایط زندگی‌اش دست می‌نهد. به‌راستی که آدمی، همان است که می‌اندیشد و منش او حاصل جمع تمامی اندیشه‌های اوست.

 

 



:: موضوعات مرتبط: کتاب , قسمت هایی از یک کتاب , معرفی کتاب , ,
:: بازدید از این مطلب : 683
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : علی نظری
ت : یک شنبه 16 ارديبهشت 1397





آن بالا که بودم، فقط سه پیشنهاد بود. اول گفتند : 

زنی از اهالی جورجیا همسرم باشد ، خوشگل و پولدار. قرار بود خانه ای در سواحل فلوریدا داشته باشیم. با یک کوروت کروکی جگری. تنها اشکال اش این بود که زنم در چهل و سه سالگی سرطان سینه میگرفت. 
قبول نکردم.

راست اش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعیت دیگری پیشنهاد کردند :
پاریس خودم هنرپیشه می شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشیم. اما وقتی گفتند یکی از آنها نه سالگی در تصادفی کشته میشود. 
گفتم حرف اش را هم نزنید.

بعد قرار شد کلودیا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توی محله های پایین شهر ناپل زندگی کنیم. توی دخمه ای عینهو قبر. اما کسی تصادف نکند. کسی سرطان نگیرد. قبول کردم. 
حالا کلودیا- همین که کنارم ایستاده است – مدام می گوید خانه نور کافی ندارد، بچه ها کفش و لباس ندارند، یخچال خالی است. اما من اهمیتی نمیدهم. می دانم اوضاع می توانست بدتر از این هم باشد. با سرطان و تصادف. کلودیا اما این چیزها را نمی داند. بچه ها هم نمیدانند.



:: موضوعات مرتبط: قسمت هایی از یک کتاب , , ادبیات , ,
:: بازدید از این مطلب : 1077
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : علی نظری
ت : یک شنبه 28 آبان 1396
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

<-CommentAvator->
<-CommentAuthor-> در تاریخ : <-CommentDate-> - - گفته است :
<-CommentContent->

<-CommentPage->

(function(i,s,o,g,r,a,m){i['GoogleAnalyticsObject']=r;i[r]=i[r]||function(){ (i[r].q=i[r].q||[]).push(arguments)},i[r].l=1*new Date();a=s.createElement(o), m=s.getElementsByTagName(o)[0];a.async=1;a.src=g;m.parentNode.insertBefore(a,m) })(window,document,'script','//www.google-analytics.com/analytics.js','ga'); ga('create', 'UA-52170159-2', 'auto'); ga('send', 'pageview');